وروجک

یه راز کوچولو

1389/12/17 4:19
نویسنده : مونا
245 بازدید
اشتراک گذاری

امشب تونستم وارد وبلاگم بشم.خیلی سخته نوشتن چون جای حروف را فراموش کردم اما سعی دارم فارسی بنویسم.

امشب تونستم وارد وبلاگم بشم.خیلی سخته نوشتن چون جای حروف را فراموش کردم اما سعی دارم فارسی بنویسم.

هفته پیش بود روز ۵شنبه. بعد از اینکه با ثمینه حرف زدم دلم شک افتاد. تست کردم دیدم ای داد بیداد یه مهمون کوچولو بدون اجازه تو دلم اون ته ته ها جا گرفته

اولش حسابی ترسیدم آخه من که مامان بازی بلد نیستم. اما خوب بعدش برام با مزه اومد با خودم گفتم این کوچولوی شیطون هم هنوز هیچی نشده منو شناخته و جای خودشو باز کرده. لابد الان وقتت بود که بیایی دیگه من بی تقصیرم. 

اسمتم که از قبل انتخاب کردیم فقط باید منتظرت بشیم که بیایی.

الان فکر کنم هفته ۷ باشه هنوز به کسی چیزی نگفتم نمیخوام هم حالا حالاها بگم تا خودش معلوم بشه  دکتر هم نرفتم اما اینو باید هر چی زودتر برم آخه نمیخوام طوریت بشه

باورت میشه سال دیگه این موقع پیش خودمونی.

جگرتو دولپی بخورم ذیگه.

فقط زیاد اذیتم نکن میدونی که چقدر از درد کشیدن میترسم. بعدشم حواست باشه من یه عالمه درس دارم  از حالا بهت گفته باشم مثل بچه های خوب میذاری به درسام برسم

بدو بیا که یه عالمه برنامه برات دارم.

این باباتم که از خیلی وقت پیش منتظرت بود.هی مبگه نی نی  میخوام نی نی میخوام.

ولی خوب به جای اینکه بذاره برم سرجام بخوابم باید اینجا بشینم سرشو بمالم اینم بابا شد که تو داری.

خوب دیگه وروجک من 

                              من برم بخوابم کمرم درد گرفت

مواظب خودت باش که خیلی میخوامت.

این برا تو بود ولی حالا که نیستی میدم بابایی برات نگهش داره

تا بعد......

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به وروجک می باشد