وروجک

لالایی

1389/12/14 16:11
نویسنده : مونا
1,206 بازدید
اشتراک گذاری


لا لا لا لا گل چايي     تو نيني خوشگل مايي
چه شيريني عزيز من     مگه قند و مربايي
به زنبور عسل گفتم    نياد اينجا گلم خوابه
اگه وز وز كنه امشب   گلم آروم نمي خوابه. 



عروسكم لا لا كن      مهتاب خوابيده
ماهي چشماشو بسته     تو آب خوابيده
گربه هه روي ديوار    ساكت نشسته
خوابش مياد نگاش كن     چشماشو بسته
جير جيركه برامون      آواز ميخوونه
اون توي باغ ميخوابه      ما توي خونه. 


لالالالا گل مريم     فداي تو مي شم هر دم
لالالالا گل نازم     خودم رو من فدات سازم
لالالالا گل ياسم    تموم عمر به پات وايسم
لالالالا گل مينا    به عشق توست چشام بينا
لالالالا گل شب بو   تويي خوشرنگ تويي خوشبو
لالالالا گل پونه      بابات مياد زودي خونه
لالالالا گل لادن     همه خوبي به تو دادن
لالالالا گل نعنا     فداي اون قد رعنا
لالالالا گل گل لاله    دوست داريم من و خاله
لالالالا گل چايي     دوست داريم من و دايي
لالالالا گل زيره       چرا خوابت نمي گيره؟
لالالالا گل خشخاش    بابات رفته خدا همراش
بابات رفته سوي كرمون    تويي درد مرا درمون
لالالالا گل فندق     جهازت هست توي صندوق
لالالالا گل سرخم    مبادا تو بشي سر خم
لالالالا گل سنبل     عزيز من تويي چون گل
لالالالا گلم هستي     عزيز اين دلم هستي


لالا لالا گل آلاله رنگم
لالا لالا انيس روز تنگم
لالايي گويم و خوابت كنم من
علي گويم و بيدارت كنم من
لالا لالا كه لالات ميكنم من
نگاه بر قد و بالات ميكنم من
لالا لالا كه لالات بي بلا باد
نگهدار شب و روزت خدا باد

ببعي كجا ميخوابه؟ رو سبزه زار زيبا
خورشيد خانم ميتابه به ببعي تو صحرا
ببعي كجا ميخوابه؟ رو تختخواب با نيني
ببعي ميگه به نيني خواباي خوب ببيني
ببعي كجا ميخوابه؟ رو يونجه فراوون
خواباي خوب ميبينه تو گرماي تابستون
ببعي كجا ميخوابه؟ رو سنگاي رودخونه
صداي شرشر آب لالايي براش ميخونه
ببعي كجا ميخوابه؟ تو آسمون رو ابرا
يه جاي خوب و خلوت شلوغ نباشه اونجا

 

جوجه جوجه طلايي      نوكت سرخ و حنايي        بگو چگونه جستي؟
گفتا جايم تنگ بود          ديوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت         نه كه از بيرون خبر داشت
دادم به خود يك تكان           مثل رستم پهلوان
تخم خود را شكستم          یگانه بيرون جستم
تخم خود را شكستم         يگانه بيرون جستم

بزي نشست تو ايوون
نامه نوشت به مادرش
من بزي تو هستم
نازنازي تو هستم
يه روز رفتم به جنگل
شيرو كلافه كردم
با اين شاخاي تيزم
شكمشو پاره كردم

 

حسني بي دندون شده      زار و پريشون شده
بي احتياطي كرده              حالا پشيمون شده
با دندونش شكسته             بادوم سخته و پسته
ميك زده به آبنبات              هي جويده شكلات
قندونو خالي كرده              واي كه چه كاري كرده
دونه به دونه دندوناش          خراب ميشن يواش يواش
تا خونه همسايه ها            ميره صداي گريه هاش

 


تو قفساي باغ وحش           حيووناي رنگارنگ
پرنده هاي كوچولو               ميمون و شير و پلنگ
ميمونه شكلك مياره            مردُم رو خوشحال ميكنه
با يه دونه توپه كوچيك           تنهايي فوتبال ميكنه
نگاه كن اون خرس رو           وايستاده روي دو پا
خرگوش رو نگاه كنيد            هي ميپره تو هوا
طاووس رو نگاه كنيد            چه خوشگل و قشنگه
چترشو هي باز ميكنه          ناز و خوش آب و رنگه

عروسك قشنگ من قرمز پوشيده
تورختخواب مخمل آبي خوابيده
ديروز مامان رفته بازار اونو خريده
قشنگ تر از عروسكم هيچكس نديده
عروسك من چشماتو وا كن
وقتي كه شب شد اونوقت لالا كن

 

آقا لاك پشته چشاش چقدر درشته
عصا و چوب دستشه كلاه به سر گذاشته
ميگه سلام بچه ها من اومدم خبردار
برو از توي كيفت مداد رنگيتو بردار

 

يك و دو و سه     زنگ مدرسه
زود باش كه دير شد     هنگام درسه.
دو و سه و چهار         همه خبردار
بايد كه باشيم            دانا و هشيار.
سه و چار و پنج          دانش بود گنج
در راه دانش               بايد كه برد رنج.
چار و پنج و شش        شد فصل كوشش
بايد بكوشيم              در راه دانش.

پنج و شش و هفت     فصل تفريح رفت
شد فصل تحصيل        هنگام كار است.
شش و هفت و هشت    تابستان گذشت
دبستان شد باز          آموزش برگشت.
هفت و هشت و نه     دير شده بدو
كتاب را باز كن          حرفش را بشنو.
هشت و نه و ده        مي رويم همره
چه روز خوبي            مدرسه به به

 

بارون مياد ، شور شور شور
اب راه اوفتاد ، هور هور هور
برف اومده ، ريزو ريزو ريز
يخ زده شده ، ليزو ليزو ليز
تگرگ مياد ، دام دام دام
سرم ، دستم ، پام پام پام
بارون مياد شَرشَر
پشت خونه هاجر
هاجر عروسي داره
تاج خروسي داره

باز باران با ترانه با گهر هاي فراوان
ميخورد بر بام خانه يادم ارد روز باران
گردش يك روز ديرين،خوب و شيرين
توي جنگل هاى گيلان،كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم،نرم و نازك،چست و چابك
با دو پاي كودكانه،مي دويدم همچو اهو
مي پريدم از سر جو،دور مي گشتم زخانه
مي شنيدم از پرنده،از لب باد وزنده
داستان هاي نهاني،راز هاي زندگاني
برق چون شمشير بران پاره مي كرد ابرها را
تندر ديوانه غران،مشت مي زد ابرهارا
جنگل از باد گريزان،چرخ ها مي زد چو دريا
دانه هاي گرد باران،پهن مي گشتند هر جا
سبزه در زير درختان،رفته رفته گشت دريا
تود اين درياي جوشان،جنگل وارونه پيدا
بس گوارا بود باران! به!چه زيبا بود باران!
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني،راز هاي جاوداني
پند هاي اسماني،بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا،زندگاني خواه تيره،خواه روشن
هست زيبا،هست زيبا،هست زيبا

من پسرم      من كه از گل بهترم
پسرم من پسرم    حرف‌هاي مادرم
نرود از نظرم       در دبستان همه را
محترم مي‌شمرم    از خوش‌اخلاقي من
هست راضي پدرم     من دخترم
بچه‌ها من دخترم     در خوش‌زباني نوبرم
در خانه‌داري ماهرم    شريك كار مادرم
چهره‌ي شاد من ببين     شيرين به مثل شكرم

 

لي لي لي لي حوضك
جوجو اومد آب بخوره افتاد تو حوضك
اين مي گه بريم دزدي
اين مي گه چه دزدي؟
اين مي گه پارچه يزدي
اين مي گه من مي ترسم
اين مي گه من من كله گنده دنبالتون هستم!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به وروجک می باشد